صدا زدن با القاب
صدا زدن با القاب

در آیه یازدهم سوره حجرات خطاب به مؤمنان آمده است «وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ؛ یکدیگر را با القاب زشت صدا نزنید». متاسفانه صدا زدن با القاب یکی از منکرهایی است که معروف شده است. در جامعه می بینیم که عده زیادی رئیس جمهور. معاونینش. مسئولین دیگر. دوستان. آشنایان و ... را با القابی زشت صدا می زنند و نامش را انتقاد، طنز، یا رفاقت می گذارند.

بدیهی است این کار منکر است و مورد نهی صریح قرآن و متاسفانه زشتی آن برای ما چندان روشن نشده است. اگر از این دسته از افرادیم هم اکنون توبه کنیم.

تلاش و رنج
تلاش و رنج

با این روش حلزونی که ما برای خودسازی خود تلاش می کنیم گویی هزاران سال فرصت داریم! در صورتی که نمی دانیم آیا لحظه ای دیگر زنده ایم یا خیر. فرصتمان محدود است و حتی حد همین محدود را هم نمی دانیم و اینطور با آرامش و بهتر بگویم غفلت، روزگار می گذرانیم. 

اگر می دانستیم تا یک هفته دیگر از دنیا خواهیم رفت چه حالی داشتیم؟ چه می کردیم؟ اکنون همانطور زندگی کنیم که شاید همان یک هفته نیز روزی ما نشود.

الهی تا کعبه وصلت فرسنگ هاست و در راه خرسنگ ها و این لنگ به مراتب کمتر از خرچنگ است . خرچنگ را گفتند به کجا می روی گفت به چین و ماچین. گفتند با این راه و روش تو...

بزرگان می فرمایند: "خیلی بدوید. رنج ببرید. زحمت بکشید تا شاید سحرگاهی کامتان بر آید"

اشعار منسوب به امام علی (ع)
اشعار منسوب به امام علی (ع)

اینجانب اکثر اشعار دیوان منسوب به امیر علیه السلام را از دیگران یافته است و همه را با ذکر ماخذ و مصادر در تکلمه منهاج البراعه آورده است.

بسیارى از اشعار دیوان بیان روایات مروى از آن جناب  است که دیگران به نظم در آوردند و چون مضمون آنها از امیر علیه السلام است اشعار را به آن حضرت نسبت داده اند مثل ابیات (یا حار همدان من یمت یرنى الخ) که سیدحمیرى قول امیر علیه السلام به حارث همدانى را به نظم آورده است، و اصل خبر را شیخ مفید در مجلس اول امالى خود نقل کرده است، و پس از نقل خبر گفت: (قال جمیل بن صالح و انشدنى ابو هاشم السید الحمیرى الخ).

و از آن جمله است اشعار بسیارى در دیوان که نصایح امام به فرزندش امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام که وصایاى آن جناب را به سبطین به نظم در آوردند و از اینروى اشعار به خود آن حضرت انتساب  داده شد. علاوه اینکه سبک اشعار از حیث بلاغت و فصاحت نسبت به دیگر کلمات  امیر علیه السلام چون خطب و رسائل و حکم نهج و غیر آن بسیار متفاوت است و سست به نظر میآید، ظاهرا باید گفت رجزهایى که از آن حضرت نقل شده است اسناد آنها به آن جناب خالى از قوت نیست که سیرت ابطال عرب در میدان مبارزه این بود. بسیارى از اشعار (على بن ابى طالب  قیروانى) به آن جناب نسبت داده شده که اشتراک در اسم موجب این اشتباه شده است.

منبع: انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه

غیبت امام زمان (عج)
غیبت امام زمان (عج)

بدانکه فائده وجود امام منحصر به جواب  دادن سؤالهاى مردم نیست بلکه موجودات و کمالات  وجودیه آنها بسته به وجود او هستند و در حال غیبت افاضه و استفاضه او مستمر است... آرى:

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن

از فیض وجود اوست عالم گلشن

خورشید اگر چه هست در ابر نهان

از نور ویست باز عالم روشن

علاوه اینکه باید دید که آیا خلیفه الله غائب است یا ما حاضر نیستیم و در حجابیم و اسم خود را بر سر آن شاهد هر جایى مى گذاریم.

یا رب که بتوان گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایى

منبع: انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه

روش محبت به همسر
روش محبت به همسر

یکی از نشانه های ایمان محبت به همسر است. مردی که به همسرش محبت بیشتری داشته باشد، یعنی ایمان بیشتری دارد. انسان وقتی الهی می شود، به خلق خداوندی متخلق می شود. یعنی همانطور که خداوند زن را مظهر زیبایی و عواطف و احساس آفرید و به او با چشم رحمت نگریستف مرد نیز همینگونه به همسرش نگاه می کند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «کلما ازداد العبد ایمانا ازداد حبا للنسآء (بحار الانوار، ج 103، ص 228 ) ; هر چه ایمان بنده زیاد شود، محبت [وی] به زن ها نیز زیاد می شود.»
و امام صادق علیه السلام می فرمایند: «کل من اشتد لنا حبا اشتد للنساء حبا (همان، ج 103، ص 227 ) هر کس بیشتر دوستدار ما (خاندان عصمت و طهارت) باشد، به زن ها (همسرش) نیز بیشتر دوستی می کند.»

منتهی یکی از نکات کلیدی در محبت کردن به همسر این است که مرد گمان میکند باید آنطوری به زن محبت کند که دوست دارد زن به او محبت کند! در صورتی که این خطاست. مرد باید طوری به همسرش محبت کند که زن دوست دارد محبت ببیند!

مرد می گوید من کار می کنم، پول در می آورم، دو شیف به سر کار می روم و همه اینها محبت من است نسبت به همسرم! درست ایست. این ها محبت است اما زن محبت زبانی می خواهد. محبت زبانی یکی از مسائلی است که غالب زن ها تشنه آن هستند و شوهرانشان نسبت به آن کم توجهی می کنند. محبت زبانی اگر با هدیه ای نیز همراه باشد یقینا نور علی نور خواهد بود. 

برنامه خواب و بیداری
برنامه خواب و بیداری

روز وقت معاش است تا امورات زندگی در آن رتق و فتق گردد اما شب علاوه بر اینکه وقت استراحت است، وقت عبادت است. یا ایها المزمل. ای پیامبر من، ای کسی که جامه به خویشتن فرو پیچیده ای. قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا. شب را قیام بده. نه تنها خودت در شب قیام کن و برخیز، بلکه شب را هم با برخواستن خود قیامت کن. نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا. نیمی از شب را برخیز یا ایکه اندکی از آن نیمه بکاه. أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا. یا بر آن [نصف] بیفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.

پس مقداری از شب، وقت استراحت است و مابقی آن وقت تحصیل معرفت و عبادت. اینطور نیست که کل شب برای خواب حیوانی باشد. شب برای به توحد رسیدن و از کثرت رستن و آدم شدن است.

اما متاسفانه در زندگی های امروزی، خواب سر شب فراموش شده و خانواده ها تا پاسی از شب بیدارند و دیر وقت به رخت خواب می روند و بدن خسته انسان نمی تواند پس از یک یا دو ساعت خواب، برای عبادت برخیزد و اگر هم برخیزد نشاطی ندارد.

مخصوصا خانواده هایی که بچه دارند، تنظیم خواب کودکان مساله ای دشوار است. اینکه بچه را بتوان سر شب خواباند خودش هنرمندی و همتی والا می خواهد.

تنظیم برنامه خواب منظم یکی از اساسی ترین پایه های سبک زندگی اسلامی است. اگر برنامه خواب و بیداری تنظیم نشود، به تمام زندگی لطمه وارد خواهد شد. خانواده ای که دیر بخوابد نماز شب و بین الطلوعین را از دست می دهد. فرصتی برای خلوت زوجین پیدا نمی شود. فرزندان و مادر خانواده به واسطه این دیرخوابی تا نزدیک ظهر میخواباند یا با خواب الودگی و بی نشاطی بیدار می شوند. مرد  خانواده از نظر جسمی و روحی همیشه خسته خواهد بود چون استراحت کافی به جسم و خلوت مناسب برای روح دریافت نمی کند.به همین صورت بسیاری از شئونات زندگی با عدم تنظیم برنامه خواب و بیداری مختل می شود. بای این مساله را هرچه زودتر درمان کرد.

زندگی روزمره
زندگی روزمره

از مشغله های روزانه خانواده ها، انجام کارهای منزل است. ظرف شستن، جارو کردن، غذا پختن، لباس شستن و ...

کارهای تکراری که هر روز با آن مواجه می شویم و حقیقتا اگر رنگ و بوی معنویت در آن نباشد، موجب آزردگی روح و افسردگی می شود. غم انگیز است اینکه چشم از خواب باز کنیم و درگیر شستن و پختن و بچه داری شویم و سپس از فرط خستگی به خواب برویم و این ماجرا نه یک سال و نه دو سال بلکه در طول زندگی تداوم داشته باشد. گاهی درگیر مدرسه بچه شویم و گاهی مشغول به کارهای دانشگاهش و یا عقد و عروسی و سربازی اش و بعدها بزرگ کردن و   رسیدگی به نوه ها و قس علی هذا. و چقدر این زندگی روزمره ملال آور خواهد بود. 

خیلی از افراد به این روزمرگی بی محتوا دلخوش می کنند. اینها دلخوشی های اینجایی برایشان کافی است. مثلا به اینکه مهمانی دعوت شوند خوشحال اند. به اینکه عروسی در پیش داشته باشند شارژ می شوند! به اینکه مثلا تولدشان بشود کلی کیف می کنند!!

اما انسان سالک، اینگونه نیست. او اصلا زندگی را برای قُرب به حق تعالی می خواهد. او ازدواج را برای تعالی می خواهد. او راضی نمی شود که غالب وقتش به رتق و فتق ظاهر زندگی صرف شود.

باید تدبیری کرد که تا حد امکان زوائد زندگی کم شود و اصول پر رنگ تر گردند.

پیشنهاداتی برای این مساله قابل ارائه است:

1- چه اشکالی دارد به جای اینکه هر روز دو وعده ناهار و شام را از غذای گرم استفاده کنیم، از غذاهایی استفاده شود که زحمت پختش یک بار است اما برای چند وعده قابل استفاده است؟

2- چه اشکالی دارد برخی از کارهای منزل توسط مرد انجام شود. مثلا مرد تعهد کند که اتوی لباس یا شستن ظرف ها با او باشد که زن هم بتواند فرصت تنفسی داشته باشد؟

3- چه اشکالی دارد شب نشینی ها را تا حد امکان تعطیل کنیم و تا جایی که مقدور است به مهمانی های طولانی مدت شبانه نرویم و در عوض شب ها زودتر بخوابیم؟ 

4- چه اشکالی دارد به جای اینکه شب تا ساعت یک یا دو بیدار باشیم، از قبل از اذان صبح بیدار شویم و بین الطلوعین و سحر را درک کنیم؟

5- چه اشکالی دارد به جای اینکه در حین جارو کردن و ظرف شستن و سبزی خورد کردن و ... افسار خیالمان رها باشد و به هرجا که میخواهد سر بزند، ذکر بگوییم؟ مثلا صلوات. 

6- چه اشکالی دارد در حین انجام دادن کارهای منزل به سخنرانی علمای ربانی گوش دهیم؟

7- چه اشکالی دارد اگر فرصت مطالعه چندانی نداریم، کتابهای صوتی اصیل و خوبی را پیدا کنیم و در حین کارهای منزل به آن گوش دهیم. مثلا کتاب صوتی چهل حدیث امام.

8- چه اشکالی دارد اگر میخواهیم فرزندمان را بخوابانیم، لالایی ما قران و دعا باشد و فرزند به این نواهای الهی عادت کند و ما هم عملمان نورانی تر شود؟

9- چه اشکالی دارد ثواب کارهای منزل هر روزمان را به یکی از معصومین (ع) هدیه کنیم؟

10- چه اشکالی دارد کارهای منزل را جهاد فی سبیل الله بدانیم و تلاش کنیم نیت قربتا الی الله داشته باشیم؟

11- چه اشکالی دارد نوافل خود را حین رفت و آمد های خود بخوانیم؟

12- چه اشکالی دارد، حین کار منزل کردن هر روز یک جزء قران گوش دهیم و زیر لب تکرار کنیم و به این صورت هر ماه یک ختم قران داشته باشیم؟

13- چه اشکال دارد در حین کارهای منزل و کلا در طول شبانه روز با طهارت باشیم؟ (دُم علی الطهاره )

14- خیلی کارهای دیگری هم می شود کرد. اگر شما هم پیشنهادی دارید برای بهره گیری دیگران بیان بفرمائید.

 

در محضر قرآن باشید
در محضر قرآن باشید

بسم الله الرحمن الرحیم

از رسول الله صلى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: ان هذا القرآن مادبه الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البیوت لبیت اصفر من کتاب الله

مادبه یعنی ادبستان. قرآن ادبستانی است که هر کس به فراخور استعدادف ظرفیت و تشنگی خویش می تواند از آن ادب آموزی کند. و معنای دیگر مادبه سفره (طعام بر روی سفره) است. یعنی قرآن سفره و خوانی گسترده است که هر کس که بخواهد می تواند از آن لقمه ای مناسب خود بر دارد.

 قرآن کریم، دریایی از حقایق است که عده ای از نگاه کردن به آن متنعم می شوند و برخی با شنا کردن در ساحلش بهره می برند و برخی هم با غواصی در آن به در و گهر و جواهرات ارزشمند دست می یابند و خوشا به حال آنان که خود دریا می شوند.

از جناب شیخ رجبعلی خیاط نقل شده‌ که فرمود:

« اگر انسان دیده باطنی داشته باشد می‌بیند به محض این که غیر خدا را در دل راه دهد، باطن برزخی او به همان صورت در‌ می‌آید، اگر غیر خدا را بخواهی قیمت تو همان است که خواسته‌ای، و اگر خداخواه شدی قیمت نداری، « من کان لله کان الله له » اگر در تمام لحظات مستغرق در خدا باشی انوار الهی در تو تابش میکند و‌ آن چه بخواهی به نور الهی می‌بینی. »

 قلب همانند آینه ای است که به هرچه رو کند همان تصویر در آن منعکس می گردد و چه پسندیده است قلبی که تصویر حقایق قرآن را منعکس کند.

علامه حسن زاده آملی اینگونه می سرایند:

کشف محمدى گرت بارقه اى عطا کند 

 ناطقه ادعاى از لو کشف الغطا کند 

علامه حسن زاده می فرمودند:

«آقا! ذکر می خواهید، یکی از اسماء قرآن ذکر است، ذکر همان قرآن است، البته دقت داشته باشید چطور برای درس وقت معین دارید، برای قرآن هم همینطور باشد؛ یک درس را قرآن قرار دهید، در پیشگاهش به درس بنشینید، استاد هم خدا باشد!» 

 و فرمود:

«ذکر، یکی از نامهای قرآن شریف است: وَ القُرءَانِ ذِی الذِّکرِ، إنَّانَحنُ نَزَّلنَاالذِّکرَوَإِنَّالَهُ لَحَافِظُونَ، چه بسا عزیزانی به بنده فرمودند که ذکری به ما بدهید؛ عرض کردم: «مگر خود قرآن ذکر نیست؟»

 

چرا وضو می گیریم؟
چرا وضو می گیریم؟

چرا وضو می گیریم و با وضو گرفتن چه چیزی را می خواهیم بیان کنیم؟

پاسخ: وضو می گیریم چون مسلمانیم و مسلمان در برابر رب العالمین تسلیم محض است. مولا به ما فرمان داده است و عبد از خود اختیاری ندارد. عبد تسلیم امر مولا است.  امر، امر اوست و حکم، حکم اوست. اگر برای تمییزی و پاکی و یا ایجاد نشاط در نماز و ... وضو بگیریم، عملمان خالصانه نیست. خلوص عمل به این است که به نتیجه عمل کار نداشته باشیم و خود را در دست مولا دهیم تا اوامر او در ما ظهور کند که اگر اینطور شد، خدا می شود دست و پا و گوش و چشم و زبان ما. اللهم ارزقنا

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

اما معرفت اندوزی هم امر خداست لذا دانستن حکمت وضو در این تسلیم شدن موثر است. در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز درباره حکمت های وضو آمده است: «وضو گرفتن، یعنی شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها؛

شستن صورت، یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شستشو می کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم.

شستن دست ها در وضو یعنی خدایا از گناه دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شده ام، با شستن دست، آن را تطهیر می کنم.

مسح سر در وضو یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندم، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می افکنم.

مسح پا، یعنی خدایا من از جای بد رفتن پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم.

مضمضه کردن آب، اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان آورد، باید دهان را تطهیر کند. مگر می شود با دهان ناشسته، انسان نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید». (منبع: صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 202.)

پس به تعبیر دیگر با آب که طاهر و مطهر است، تمام شئونات خود را پاکمی کنیم و سپس لایق اقامه صلات می شویم زیرا که خداوند متعال مطهر است و لا یمسه الا المطهرون.

از خدا چه بخواهیم؟
از خدا چه بخواهیم؟

انسان فقیر آفریده شده است و بقای فقیر در گدایی است. اگر فقیر گدایی نکند که حیاتش را از دست خواهد داد. ما فقیر الی الله ایم لذا گاهی عبدالرزاقیم و گاهی عبدالمنعم و گاهی هم عبدالرئوف و گاهی عبدالستار و ...

همه این ها خوب و عالی است اما به تعبیر علامه حسن زاده آملی باید عبد الله شد زیرا که تمام اسماء الله در دل اسم الله نهفته است و چون که صد آمد نود هم پیش ماست.

برخی به شوق کشف و کرامت سیر و سلوک را خواهانند و برخی به جهت وصول به بهشت و بعضی برای دوری از جهنم. اما اندک مردانی اند(مرد صفت نه جنس مرد) که سلوک را تنها برای خود خدا بخواهند. 

عبادت ار ز بیم نار باشد            براى عاشق حق عار باشد

بلى احرار چون عبد شکورند      بصرف بندگى اندر سرورند

احرار بندگی را می خواهند و هیچ نمی خواهند جز دوست. انها می دانند بندگی به شرط مزد چندان در نزد اولیاء الهی زیبا نیست. لذا به خود و ما می گویند:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن         

که خواجه صفت بنده پروری دارد

احرار در سیر و سلوک الی الله، خالصانه گام می زنند و خانه قلب خود را حرم الله کرده اند زیرا به تعبیر امام صادق (ع): «القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله»

در حرم الهی نباید اغیار را راه داد چه رسد به اینکه اغیار را در آن سکونت دهیم!

با دو قبله در ره دوست نتوان رفت راست

یا رضای خویش باید یا هوای خویشتن

برای تمرین این بندگی خوب است بعد از نماز ها در سجده بگوییم: اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک